شهید حسن اجاره دار

 

زندگینامه شهید حسن اجاره دار(حسنی):

 

نام پدر : حسین
تاریخ تولد : چهارشنبه ، ۳ اسفند ، ۱۳۲۸
محل تولد : تهران
سن هنگام شهادت: ۳۲ سال
تحصیلات : کارشناسی
تخصص : اقتصاد

زندگی نامه:

سوابق مبارزاتی: شرکت در راهپیمایی‌های ضد رژیم پهلوی، کسب آمادگی برای مبارزه مسلحانه علیه رژیم، دستگیری از سوی جلادان رژیم پهلوی، مبارزه با جریان‌های التقاطی و منافقین

کارهای تشکیلاتی: عضویت در کمیته انقلاب اسلامی، مسئول انتظامات بهشت زهرا هنگام ورود امام راحل به میهن، عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی

مسئولیت‌ها: کارشناس وزارت اقتصاد پیش از پیروزی انقلاب اسلامی

تولد تا جوانی:

خانواده‌ی حسین اجاره‌دار، سوم اسفند سال ۱۳۲۸ ه.ش شاهد تولد نوزادی بودند که نام او را به تبرک نام دومین ستاره پر فروغ آسمان ولایت و امامت، حسن نامیدند. پدر شهید حسن اجاره‌دار به فروش گلاب و آب‌لیمو اشتغال داشت و تا ۶۵ سالگی در عین فرسودگی جسمی، بار گلاب را در تابستان‌های گرم و زمستان‌های سرد، بر دوش می‌گذاشت و به خیابان‌ها می‌رفت. حسن در نوجوانی پدرش را از دست داد و از همان ابتدا با درد و رنج و محرومیت مردمی که خود از آنا‌ن بود و به آ‌نان تعلق داشت آشنا شد.

او از همان دوران کودکی خصایص برجسته‌ای داشت که به خوبی در گفتار و کردار او هویدا بود.

مادرش در این باره می‌گوید:« رفتار او از همان اول با سایر بچه‌ها تفاوت داشت،بازی‌هایی که می‌کرد غیر از بازی‌های هم‌سن و سالان خودش بود. مانند بقیه اهل سینما و تفریحاتی این چنین نبود. اگر[ از کسی حرف نادرستی می‌شنید]، شروع به نصیحت کردن می‌نمود.[ رفتار او به گونه‌ای بود]که افراد فامیل با تعجب می‌پرسیدند، این چه شیری است که این بچه را این طور تربیت کرده است؟»

از همان کودکی قدرت مدیریت و سازمان‌دهی بسیار بالایی داشت. به طوری که، همه بازی‌ها توسط او اداره می‌شد و می‌توانست شلوغ‌ترین بچه‌ها را دور هم جمع کند.

او در کنار تحصیل به کار و کوشش می‌پرداخت و به دلیل شرایط خانوادگی همواره از تحولات شهر قم مطلع بود. از نوجوانی با روحانیت در ارتباط بود و در سایه آموزش‌های غنی اسلامی و ارتباط صمیمی با روحانیت در وجود خود نسبت به رژیم منحوس پهلوی احساس تنفر و خشم می‌نمود.

شهید حسن اجاره‌دار در سال ۱۳۴۹ ه .ش در رشته ریاضی از دبیرستان خرداد تهران دیپلم گرفت. با عشق و علاقه‌ای که به مردم داشت در امتحانات دانشکده مددکاری شرکت کرد. با وجود قبولی در آزمون کتبی این دانشکده، او را به دلیل داشتن روحیه مبارزاتی و اسلامی رد کردند. سپس به خدمت سربازی رفت و در آبان ماه سال ۱۳۵۱ ه .ش سربازی‌اش را با کوله‌باری از تجربه‌های جدید که بعدها در مبارزات انقلابی از آن‌ها بهره گرفت به پایان رساند. شهید اجاره‌دار در مقطعی از زندگانی خود تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به آلمان سفر کند. بنابراین به فراگیری زبان و ادبیات آلمانی روی آورد. اما با شوقی که برای مبارزه علیه طاغوت داشت از رفتن به خارج از کشور صرف نظر نمود.

در سال ۱۳۵۳ه.ش وارد دانشگاه ملی شد و در رشته اقتصاد به تحصیل پرداخت.

در سال ۱۳۵۴ به استخدام رسمی وزارت اقتصاد درآمد و با عنوان ممیز مالیاتی مشغول به کار شد. اما پس از سه ماه به علت ضرورت‌های اجتماعی و سیاسی از ادامه کار در این وزارت‌خانه استعفا کرد.

شهید اجاره‌دار و مبارزه علیه طاغوت:


فعالیت‌های سیاسی شهید حسن اجاره‌دار به دوران تحصیل او در دبیرستان باز می‌گردد. او با تعدادی از جوانانی که فعالیت‌های ضد رژیم خود را آغاز کرده بودند مأنوس بود و همین امر موجب شد تا به سرعت با ارتقاء بینش سیاسی قدم در راه مبارزه با ظلم و ستم بگذارد.

وی معتقد بود حرکت کردن بدون داشتن پایه‌ای استوار و محکم و هدف و دورنمایی مشخص، به مانند ساختن خانه بر روی آب است.

در سال ۱۳۴۹ ه .ش به فکر فعالیت‌های گروهی افتاد و بیشتر این فعالیت‌ها را بر پایه اقدامات سیاسی و ایدئولوژی استوار نمود.

در طی سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ ه .ش با چندین گروه در شکل نظامی آغاز به همکاری کرد که پس از چندی دوستانش دستگیر و وی نیز تحت تعقیب قرار گرفت.

حسن اجاره‌دار چند بار به دام ساواک افتاد اما با زیرکی که از ویژگی‌های مؤمنان به شمار می‌رود توانست از چنگال آن‌ها آزاد شود. او یک بار نیز در سال ۱۳۵۴دستگیر و بعد از مدتی از زندان آزاد شد.

در سال ۱۳۵۷ ه .ش و با اوج‌گیری مبارزات مردمی علیه رژیم دست نشانده آمریکا در کشورمان، حسن اجاره‌دار به واسطه ارتباط با روحانیت مبارز به ویژه شهیدان آیت‌الله بهشتی، مطهری و حاج طرخانی، مبارزات خود را قوت بیشتری ‌بخشید.

شهید اجاره‌دار با آموزش‌هایی که در دوران سربازی در زمینه موتورسواری، ورزش‌های رزمی و فنون نظامی فراگرفته بود، خود را آماده قیام مسلحانه علیه رژیم شاه کرد. وی در سایه این مهارت‌ها در آخرین روزهای حیات پر فریب رژیم پهلوی با همکاری برخی از جوانان متعهد توانست با حمله به پادگان‌ها و کلانتری‌های رژیم، شعله‌های فروزان انقلاب اسلامی را فروزان‌تر کند.

دکتر اسدالله بادامچیان در خاطرات خود از شهید اجاره‌دار چنین نقل می‌کند:
« حدود دی‌ماه ۱۳۵۶ ه.ش آیت‌الله بهشتی، سه نفر را برای همکاری در لایه بالای مبارزات ضد طاغوت به بنده معرفی کرد و فرمود تا آنان را شناسایی کامل کنم. یکی از آنان را پس از تحقیق، واجد شرایط نیافتم. دو نفر دیگر شهیدان حسن اجاره‌دار و جواد مالکی بودند که مورد تأیید قرار گرفتند. قرار شد در منزل شهید محمدصادق اسلامی، آنان را از نزدیک ببینم و به آیت‌الله بهشتی نظرم را ارائه دهم . هر دو آمدند و شهید اسلامی هم بود. عمق صفای این دو نفر به ویژه شهید حسن اجاره‌دار کاملاً مرا تحت تأثیر قرار داد. گزارش را که به شهید بهشتی تقدیم نمودم، از آنها برای همکاری در شورای مخفی اداره کننده جریانات سال‌های ۵۶-۵۷ ، تحت رهبری امام راحل و مدیریت شهیدان مطهری و بهشتی دعوت شد.

شهید حسن اجاره‌دار، انسانی با اخلاص و بسیار متواضع و پرشور بود و حقاً شایسته انعام شهادت بود».

شهید اجاره‌دار هم چنین در مقطعی که سازمان مجاهدین خلق(منافقین)، سعی در ایجاد التقاط در مسایل اسلامی و سوق مفاهیم آن به سوی مارکسیسم را داشت تحت هدایت‌های شهید مظلوم آیت‌الله دکتر بهشتی، به همراه شهید جواد مالکی توانست با برگزاری کلاس‌های عقیدتی و تهیه جزوات آموزشی و ایدئولوژی و جهان‌بینی اسلامی تا حدود زیادی جوانان را از خطر نفاق و التقاط نجات بخشد.

شهید اجاره‌دار هم چنین در فعالیت‌های انقلابی و اسلامی مسجد قبا که زیر نظر شهید مفتح اداره می‌شد و گسترش کتابخانه مسجد قبا و کتابخانه مساجد جنوب شهر تهران و آموزش فعالیت‌های سیاسی - اسلامی در سطح دانشجویان نقش مؤثری داشت. او در راهپیمایی‌های تاسوعا و عاشورای سال ۵۷ و ۲۸ صفر همان سال و راهپیمایی عید سعید فطر نقش بسیار مهمی ایفاکرد.

شهید اجاره‌دار در ماه‌های آخر حکومت پهلوی و افزایش شمار مجروحان و زخمی‌ها به دست دژخیمان شاه، به کمک شهید مظلوم آیت‌الله دکتر بهشتی و دیگر دوستانش، با تشکیل ۴۰ مرکز فوریت‌های پزشکی در خانه‌های مردم به مداوای مجروحان می‌پرداخت و آن‌ها را از حملات ددمنشانه عمال پهلوی مصون نگه می‌داشت. روحیه شهید اجاره‌دار تنها به مبارزه سیاسی خلاصه نمی‌شد بلکه او همواره به فکر همنوعان خود نیز بود.

شهید اجاره‌دار پس از پیروزی انقلاب اسلامی:


با پیروزی انقلاب اسلامی، شور و شوق عجیبی سراسر وجود حسن را گرفت، به طوری که کمتر استراحت میکرد و همه تلاش خود را برای تثبیت پایه‌های انقلاب به کار می‌بست. او به هنگام ورود امام و مقتدای خویش به کشور، مسئولیت انتظامات جایگاه سخنرانی امام راحل در بهشت زهرا را بر عهده داشت.

سپس به خدمت در کمیته انقلاب اسلامی مشغول شد و با شکل‌گیری حزب جمهوری اسلامی و بنابر تکلیفی که آیت‌الله بهشتی بر او کردند، به عضویت شورای مرکزی درآمد. وی در شورای مرکزی مسئولیت ثبت و ضبط صورتجلسات شورا را بر عهده داشت. شهید اجاره‌دار همچنین مدیر مسئول هفته نامه عروه‌الوثقی و نشریه بخش دانش‌آموزی حزب نیز بود و دوره مجله عروه‌الوثقی بیانگر شور، اخلاص و خط سالم عقیدتی و سیاسی اوست. حسن اجاره‌دار همچنین پس از وقوع زلزله گلبافت کرمان در سال ۱۳۶۰ برای ابراز همدردی و رسیدگی به وضع مصیبت‌زدگان به این منطقه سفر کرده و یک شب قبل از شهادت به تهران بازگشته بود.

حسن اجاره‌دار عاشق شهادت بود و عشق رسیدن به معبود سراسر وجود او را گرفته و بی‌قرار ساخته بود. با آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعثی صدام علیه ایران بارها به جبهه‌های نور علیه ظلمت رفت اما خداوند می‌خواست او را در سرچشمه تهران و با پیکری خون‌آلود به حضور بپذیرد.

وی همچنین در بخش تشکیلات و به دنبال آن هماهنگی کارخانجات نقش مؤثری ایفا کرد و تا لحظه شهادت در شامگاه هفتم تیر سال ۱۳۶۰، در بخش دانش‌آموزی و هماهنگی استان تهران مشغول به فعالیت بود.

نصیحت و اندرزگویی ویژگی‌ بارز شهید:

شهید حسن اجاره‌دار از همان دوران نوجوانی با اخلاق حسنه‌ای که داشت سعی می‌کرد دیگران را از اعمال ناصواب بازدارد و از گفتن کلام سودبخش به دیگران و هدایت آنان به سوی سعادت و نیک‌بختی کوتاهی نمی‌کرد.

او زبان نصیحت و اندرز را به خوبی می‌دانست و به فرموده حضرت علی‌ علیه‌السلام، از گفتن نصیحت به فرد در حضور دیگران خودداری می‌کرد.

ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی شهید:

- حرکت در مسیر اسلام
- تبعیت از مرجعیت و روحانیت
- سخت کوشی
- تلاش برای احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر
- توجه به همنوعان
- دوری از کبر و غرور
- هوشیاری و تیزبینی
- وجودی سرشار از عاطفه و مهربانی؛ از سجایای اخلاقی این جوان مبارز مسلمان بود.

 

برگرفته از سایت:هابیلیان

شهید حاج عباس محمد ورامینی

 

 

 

 

 

زندگینامه شهید حاج عباس محمد ورامینی:

 

ميقات او لشگر محمد رسول الله (ص) بود و تار و پود احرامش تقوا و تزكيه . هروله اش در خاكريزهاي عشق جان مي گرفت . آنگاه كه محرم شد ، عشق با شيرين ترين لهجه ها با او همكلام شد . طواف كعبه اش ، اوج پرواز دلدادگي بود . طواف را با پاي ارادت در هفت شهر عشق به جا آورد و نماز طوافش در قيام و قعود اقاقيا به سرخي نشست . شعله ور در عرفان عرفات (( لا اعبدما تعبدون )) را با صداي رسا براي برائت از مشركان ادا كرد . در شبانگاه مشعر ، زمزمة وجه الهي بر روح منتظرش باريدن گرفت . در سرزمين ايمان و تمنا ، جواز رهايي يافتي كه منايت كربلا بود . تو از حج مقبول ، پاي در جهاد مشكور نهادي و پاداش جاودان و گوارا يافتي و مصداق ، روش (( عند ربهم يرزقون )) شدي.
در اين جا شايستة آن ديدم كه به زندگي حاج عباس وراميني از زبان مادرش بپردازم . چرا كه كلام مادر از سر اخلاص ناب است و تاثير و جذابيتي جادويي دارد :
(( شبي خواب ديدم كه در بياباني ساكت و پر رمز و راز هستم . در مقابلم تپه اي پر از مرواريد زيبا و درخشنده بود . مردي روحاني و نوراني در كنار تپه قدم مي زد . عمامه اي سفيد بر سر داشت وقتي نزديك تپه شدم ، آن مرد نوراني ، يكي از مرواريدها را نشانم داد و گفت كه اين مرواريد از آن توست . مرواريد را برداشتم . مرواريد درخشندگي عجيبي داشت . خوابم را براي كسي تعريف كردم و او تعبيرش اين بودكه خداوند به تو فرزندي مي دهد كه نمونه است . بدنبال اين خواب ، خداوند به من فرزندي عطا فرمود كه زيبا و دوست داشتني بود . (( عباس )) ظهر5بهمن ماه 1333 چشم به جهان گشود . من و پدرش تمام سعي و تلاشمان اين بود كه در تربيت عباس ، از هيچ كوشش فرو گذار نباشيم . او از كودكي شاد و با نشاط بود . دورة ابتدايي را در مدرسه (( جعفري )) در پاچنار گذرانيد . دورة متوسطه و دبيرستان را در مدرسه (( علميه )) سپري كرد . عباس بچه اي مذهبي ، فعال و زرنگ بود . از نوجواني ، وقتي كه محرم مي شد ، دوستان و همسالانش را در محل جمع مي كرد و هيات تشكيل مي داد و به سينه زني و زنجير زني مي پرداختند . ده روز اول محرم در خانه پيدايش نمي شد . عاشق سيد الشهدا (ع)بود . در محل ، به او عباس علمدار مي گفتند .


دوران تحصيل دانشگاه:


عباس پس از گرفتن مدرك ديپلم به سربازي رفت . به رغم ميل باطني وارد ارتش شد ، چرا كه اصلاً دوست نداشت به رژيم شاه خدمت كند . از اين رو خاطرش افسرده بود . پس از گذرانيدن دورة سربازي ، در كنكور شركت كرد و در دانشگاه ، رشتة ((تربيتي كودك )) پذيرفته شد . به رشته اش علاقه داشت. همزمان با تحصيل به پرورشگاهها مي رفت و همچون يك پدر مهربان به كودكان بي سر پرست خدمت مي كرد . بيشتر شبها در پرورشگاه بيدار مي ماند و با مهرباني به تر و خشك كردن بچه ها مي پرداخت .

دوران انقلاب:

همزمان با اوج گيري انقلاب ، با شور و اشتياق زايد الوصف در راهپيماييها شركت مي كرد آن روزهايي كه قرار بود حضرت امام خميني (ره) از پاريس تشريف آورد . عباس سراسر شب در سرماي زمستان ، در بهشت زهرا ، با چند نفر از دوستانش ، براي حفظ جان امام ماند . روز ورود حضرت امام به ايران ، در بهشت زهرا به حفاظت مشغول بود .

لانه جاسوسی:

در 13 آبان ماه 1358 كه دانشجويان مسلمان پيرو خط امام سفارت امريكا را تسخير كردند ، عباس اولين كسي بود كه وارد لانة جاسوسي شد . يك سال در آنجا فعاليت كرد . در همان لانه با يك دختر مسلمان و متعهد آشنا شد و ازدواج كرد و روز مبعث حضرت رسول اكرم (ص) خدمت حضرت امام رفتند و خطبة‌عقدشان را ايشان خواندند . زندگي خيلي ساده اي را با هم شروع كردند . همسرش نيز زينب وار همواره در كنار او ، در خدمت انقلاب و مردم مسلمان بود


فعاليت در سپاه و جبهه:

پس از تحويل گروگانها عباس به عضويت سپاه پاسداران در آمد و در مركز آموزش سپاه منطقة 10 به فعاليت پرداخت . شبانه روز در سپاه كار مي كرد . در دستگيري منافقين تلاش جدي داشت . چند بار منافقين مي خواستند او را ترور كنند .
جنگ تحميلي كه شروع شد ، مشتاقانه به جبهه شتافت . در عمليات ((بيت المقدس )) فرماندة يكي از گردانهاي تيپ حضرت رسول (ص) بود .در آن عمليات از ناحية صورت مجروح شد مدتي در بيمارستان (( بهارلو )) بستري بود .كمي كه حالش بهتر شد ، دوباره راهي جبهه گرديد . در سال 1362 از طرف سپاه نامش براي زيارت حج در آمد . عباس براي تبليغ انقلاب اسلامي ، به حج رفت و در آن جا فعاليتهاي سياسي داشت . از حج كه باز گشت، گفتم : عباس ! خوش به حالت كه رفتي و خانة خدا را زيارت كردي )) گفت : (( خيلي دلم مي خواهدملاقات و زيارت خدا نصيبم شود .))
سردار بزرگوار حاج همت ، دربارة تاثير شگرف زيارت خانة خدا بر عباس مي گويد : از مكه كه برگشت ، در يك دنياي ديگر سير مي كرد . تو خودش نبود . گوشه اي خلوت مي كردو به نماز شب مي ايستاد و به راز و نياز مشغول مي شد. گريه هايش در نماز شب عارفانه بود . در تنهايي به درگاه خدا استغاثه مي كرد . در اوج ناراحتي امكان نداشت يك ذره اخم و عصبانيت در وجود اين انسان الهي راه پيدا كند . هميشه تبسمي نمكين بر لب بود .
 

وصیت نامه سردار شهید حاج عباس (محمد) ورامینی ( قائم مقام لشگر 27 محمد رسول الله )

بسم الله الرحمن الرحیم

 ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوریه و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایقتم به و ذالک هو الفوز العظیم .

 خدا جان و مال اهل ایمان را به بهشت خریداری کرده آنها در راه خدا جهاد میکنند که دشمنان دین را بکشند یا خود کشته شوند این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده است و از خدا باوفاتر به عهد کیست ؟

ای اهل ایمان شما بخود در این معامله ( خریداری بهشت ابد به جان و مال ) بشارت دهید که این معاهده با خدا به حقیقت سعادت و پیروزی بزرگی است .با درود و سلام بر تمام شهدا و با درود و سلام به امام امت این تبلور اسلام راستین و این نور خدا و این کوبنده بر فرق مستکبرین جهان و این سلاله پاک حسین ( ع ) و این یاور مستضعفین جهان و این عاشق خدا و این مرد گریان نیمه شب و این جانشین امام زمان ( ع ) و این فقیه عادل زمان و این رهبر قلبهای مومن و همچنین با درود و سلام به امت شهیدپرور امتی که بهارین تعبیر را در مورد این مردم امام عزیزمان فرموده است که این ملت الهی شده است و من این مسئله را با گوشت و پوست بدنم حس کرده ام و آنرا در جبهه های جنگ مشاهده نموده ام من بوی دست آن پیرمرد یا پیرزنی که نان تهیه کرده و برای ما به جبهه ها می فرستد به مشامم رسیده است من چهره آفتاب سوخته آن مرد روستایی و یا آن جوان روستایی که فقط به ندای حسین گونه امام لبیک گفته است را دیده ام من عشق به شهادت جوانان پاک حزب الله را در اینجا دیده ام و خیلی نمونه های دیگری که هر کدام گویای حضور مردم در تمام صحنه های نبرد حق علیه باطل میباشد من با آن گفته امام عزیزمان که میگوید در جبهه ها حتی یک نفر هم پیدا نمی شود که از خانواده این مستکبرین باشد کاملا مانوس می باشم و این اصل معنی امامت و امت که هر دو کامل در نتیجه می بینم که انقلاب با شتابی سرسام آور به پیش میرود انشاالله تمام کاخهای ظلم را در هم خواهد کوبید و باعث نجات تمام مستعفین جهان خواهد شد و از همه مهمتر زمینه آماده میشود برای ظهور امام زمان(ع) و نکته بسیار ظریفی که در اینجا مشهود است ارتباط قوی بین امام و امت میباشد که به فضل الهی این دو هم جهت حرکت میکنند و تا این همسویی برقرار است ما پیروزیم اگر چه در بعضی از موارد شکست بخوریم که این شکست خود نز پیروزی عظیمی میباشد و اما نظر من در مورد هر دوی اینها این است مه امام چون آن ارتباط اخلاصی خود را با خدا برقرار کرده است و نمود آن همان گریه های شبانه امام میباشد راه خود را پیدا کرده و در صراط مستقیم حرکت خود را ادامه میدهد و این طرف که امت قرار دارد تا وقتی که قدر این نعمت الهی را بدانند و شکرگزاری کنند صددرصد خدا این نعمت را از او نخواهد گرفت مگر اینکه نعمتی از آن بالاتر به او بدهد و باز من نمود عینی این مسئله را در جبهه های جنگ مشاهده کرده ام و آن فریادهای پرخروش و مستضعفترین مردم این جهان است که در حال حاضر تبلور آن در ایران و آنهم در جبهه ها است که فریاد می زنند خدایا خدایا ترا به جان مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار از عمر ما بکاه بر عمر او بیفزا.

 باری تا این پیوند عمیق بین امام و امت وجود دارد شکست محال است ولی پیروزی روزبه روز روشن تر می باشد و امام تمام اینها حول یک محور و برای یک محور دور میزند و آن خداست و آن نیز عشق به لقاء است که هر کس به اندازه برای این مطلب سهم میگذارد و یکی مال و ثروت یکی زن و بچه و یکی بهترین چیز خود آنهم نه یک بار بلکه حاضر است صد بار برای رسیدن به لقاءالله عطا نماید و آن جان ناقابل خودش میباشد تا بدینوسیله خونی که از هابیل تا حسین ( ع ) و از حسین تا کربلای ایران بر زمین ریخته شده است تداوم دهد و در این ارتباط آیندگان نیز راهشان و خطشان روشن میباشد. یعنی اینکه این خط سرخ باید همچنان ادامه پیدا کند تا ظهور امام زمان ( ع ) که خط مبارزاتی ما روشن است و آن این است که مبارزه آنقدر ادامه دارد تا دیگر کسی روی زمین نباشد که لااله الاالله نگوید. و اما برگردم به وضع موجود خودم که قرار است فردا شب عملیاتی عظیم که میرود تا سرنوشت نبرد یکسال و نیمه جبهه حق علیه کفر را معین نماید و به اعتقاد من این نبرد درست شبیه به حالت روز 22 بهمن در ایران میباشد که این نبرد 22 بهمن برای جهان میباشد و در واقع صدور انقلاب ایران به تمام جهان و آغاز اولین گام جهانی برای ظهور امام زمانمان میباشد.

 

نامه شهید به خانواده:

خودمادرم این را بدان که تجلی زحمت تو من هستم پس این زحمتهای تو بود که مرا نیز از خود بیخود کرد. مادر من هیچ‌گاه سختی‌های زندگی تو را فراموش نمی‌کنم مادر من فراموش نمی کنم گردن‌ دردهایی را که در اثر کار دوختن به آن مبتلا شدی شاید یکی از کسانی که همیشه دلش به خاطر تو می‌تپید و چه بسا شب‌ها به خاطر رنج‌های تو اشک می‌ریخت من بودم. مادر من به جبهه می‌روم تا شاید خدا مرا ببخشد آنقدر باید در آفتاب‌های سوزان در زیر رگبار مسلسلهای کفار بدوم تا آن گوشت‌هایی را که از غفلت بر بردنم روئیده آب شود. در این لحظه به این فکر می‌کنم که اگر قرار باشد برای پیوستن به ابدیت در بستری ساده و آرام جان بدهیم چقدر دردآور می باشد چرا در مواقعی که می‌توانستم شهادت را نصیب خود کنم نفس بر من غلبه کرده و این نعمت متعالی را از من ربوده است و باز می‌بینیم هنوز به آن اخلاص که باید نرسیده بودم تا لیاقت آن را پیدا کنم که خدا بزرگترین نعمتها یعنی شهادت را نصیبم نماید بعد در برابر خدا شرمنده می‌شوم و قبول می کنم که شهادت لیاقت می خواهد و به خاطر همین همیشه مانند انسان های سرگردان به این طرف و آن طرف می‌زدم، تا شاید بتوانم به آن اخلاص که می‌خواهم برسم [امروز] فقط یک آرزو در وجودم موج میزند و آن عشق به شهادت است. ... ای پدر و مادر ای برادر، ای خواهر و دوستان عزیز یک وصیت دارم و آن عاشق مردم بودن است و از این طریق به خدا می‌توان رسید  نامه شهید به فرزند کوچکش

 ... خدمت میثم کوچولو سلام عرض می کنم و از خدا می خواهم که تو یادگارم را در زیر سایه خود حفظ نماید و خود نگهدار تو باشد. میثم جان! بابا رفت به صحرای کربلای ایران، خوزستان داغ، تا شاید درد حسین (ع) را با تمام گوشت و پوست خود حس نماید. بابا رفت تا شاید بوی خون حسین (ع) به مشامش برسد، بابا رفت تا شاید بتواند بر رگ بریده حسین (ع) بوسه بزند، بابا رفت تا شاید بتواند با خون ناقابلش راه کربلا را برای تمام دل‌هایی که هوای کربلا دارند باز کند، بابا رفت ... شاید دیگر برود و پهلوی تو نباشد اما این را بدان که همه‌چیز ناپایدار است چه برای تو و چه برای من تنها چیزی که باقی می‌ماند و قابل اتکاست خداست میثم جان! سال گذشته در چنین روزی ساعت چهار صبح به دنیا آمدی یکسال از عمرت گذشت چه بسا در چنین روزی که روز به دنیا آمدن تو است بابا پهلویت نباشد اما هیچ عیبی ندارد خدای بابا تو را دوست دارد. پس ناراحت نباش و همیشه به خدا فکرکن تا دلت آرام باشد. پس بابا رفت خداحافظ.

ورامینی 14/2/1361

چگونگي شهادت:

شهيد وراميني پس از بازگشت از مكه عازم جبهه شد و پس از مدتي كوتاه ، در عمليات (( والفجر 4 )) در پنجوين براثر اصابت تركش خمپاره ، نيمه شب دوشنبه 28 آبان ماه 1362 به آرزوي ديرين خود رسيد و شهد شهادت نوشيد.
 
 
 
برگرفته از سایت:آوینی

حرمت

صلی الله علیک یا رسول الله(صلوات الله علیه و آله)

 

بدینوسیله مدیر این سایت به عنوان عضو کوچکی از سرزمین مجازی ایران اسلامی اعلام میدارد از این تاریخ به بعد استفاده از گوگل را تحریم و تا نفس به سینه داشته باشم از سرچ گوگل و تمامی برنامه های وابسته به آن به جهت ترویج تصاویر هتک حرمت ائمه(ع) امتناع نموده و از تمامی کاربران گرامی درخواست تحریم استفاده از گوگل را دارم.باتشکر و آرزوی ظهور منتقم آل علی(ع)